منتورها و اساتید

تفکر سیستمی چیست و چه نقشی در بهبود کسب‌وکار شما دارد؟

تفکر سیستمی چیست ؟ تفکر سیستمی روشی کاملاً متفاوت برای مدیریت کسب‌وکار است. بخش‌های مختلف سازمان مانند بازاریابی، منابع انسانی، لجستیک و…، گاهی در تعارض با یک‌دیگر قرار می‌گیرند. امروزه تفکر سیستمی مجموعه‌ای از دانش‌ها و ابزارها و اصل‌ها را فراهم کرده است که «روش جدید تفکر» را برای مدیریتِ مؤثرترِ این بخش‌ها و درک مشکلاتِ پیچیدۀ کسب‌وکار در اختیارتان قرار می‌دهد.

در سال‌های پیشِ ‌رو، تفکر سیستمی اهمیت فزاینده‌ای پیدا خواهد کرد. در محیطی جهانی، مدیران باید اصل‌ها و ماهیت تفکر سیستمی را درک کنند و آن را به کار بگیرند؛ زیرا تفکر سیستمی مهم‌ترین بنیاد سازمان‌های یادگیرنده است و جهان به آن‌ها تعلق دارد.

تفکر سیستمی چیست؟

تفکر سیستمی چیست ؟ مفهوم تفکر سیستمی در سال 19۵۶، زمانی که گروه پویایی سیستم‌ها توسط پروفسور فارستر در دانشگاه MIT ایجاد شد، شکل گرفت. تفکر سیستمی دیدگاهی است برای درک سیستم‌ها به‌عنوان کل، نه‌فقط مجموعه‌ای از اجزا. کل، علاوه بر اجزا، شبکه‌ای از ارتباطات است که الگوهای نوظهوری را ایجاد می‌کند. در تفکر سیستمی این الگوها کشف می‌شوند.

با استفاده از تفکر سیستمی، بهتر می‌توانید گرهِ پیچیدۀ علت و معلول را در بطن واقعیت‌های کسب‌وکار درک کنید و راه‌حل‌های راهبردی و پایدار برای عمیق‌ترین چالش‌ها بیابید. تفکر سیستمی بهترین ابزار برای درک و مقابله با پیچیدگی‌ها (همۀ سیستم‌ها و مشکل‌های اجتماعی بسیار پیچیده‌اند) و تغییرات قابل‌توجه فرهنگی در سطوح مختلف جامعه و نهادها (پارادایم‌ها) است.

روش خطی (سنتی) حل مسئله به ما اجازه نمی‌دهد که این پیچیدگی را درک کنیم و با آن درگیر شویم. اغلب اوقات، سعی می‌کنیم به دنبال علت و نتیجه باشیم، در حالی که دلایل متعددی برای بروز نتایج مختلف وجود دارد. به همین دلیل، گاهی در سازمان، مداخلاتی ساده‌انگارانه‌ انجام می‌گیرد و پس از گذشت سال‌ها، ناکارآمدیِ آن مشخص می‌شود؛ پس لازمۀ تفکر سیستمی خط‌زدن تفکر خطی و جایگزینی آن با تفکر دایره‌ای است. به یاد داشته باشید که همه‌چیز به هم متصل است.

تفکر سیستمی روشی نوظهور برای درک پیچیدگی‌ها و توسعۀ فردی است. به زبان ساده، تفکر سیستمی سعی می‌کند سیستم‌ها را در واقعیت، به چیزی نزدیک کند که فکر می‌کنیم آن‌گونه کار می‌کنند.

رویکرد اصلی تفکر سیستمی چیست؟

در حوزۀ پزشکی، درمان مؤثر نتیجۀ تشخیص درست و کامل است. در دیگر حوزه‌ها مانند اقتصاد و کارآفرینی و حمل‌ونقل نیز تفکر سیستمی رویکردی منظم برای بررسی کامل و دقیق مشکل‌های قبل از اقدام است. تفکر سیستمی این امکان را به ما می‌دهد تا قبل از نتیجه‌گیری سریع، نمای کاملی از مسئله داشته باشیم.

تصور کنید که در ترافیک شهری گیر کرده‌اید. اپلیکیشن مسیریاب خود را باز می‌کنید تا راهی دیگر را امتحان کنید و با ناباوری، در مسیر جدید نیز با ترافیک دیگری روبه‌رو می‌شوید. راننده‌ای عصبی مدام پشت سرتان بوق می‌زند و میان شما و او درگیری رخ می‌دهد. سرانجام فکر می‌کنید که در زنجیره‌ای از حوادث به‌هم‌پیوسته گیر افتاده‌اید.

اگر می‌توانستید به عقب برگردید و منظرۀ شهر را از چشم پرنده‌ای ببینید، احتمالاً راحت‌تر می‌توانستید راه فرار را پیدا کنید. مشاهدۀ نمای شهر از بالا، اولین قدم در رویکرد تفکر سیستمی است و به شما امکان می‌دهد که کل «سیستم» ارتباطات شهری را ببینید.

در حالی که جزئیات اهمیت کم‌تری دارند، شروع به مشاهدۀ الگوها می‌کنید و تصویری کامل ظاهر می‌شود. حال با درک جامعی از مسئله و وضعیت موجود، می‌توانیم انتخاب‌های خود را گسترش دهید و برای مشکلات راه‌حل‌های اثربخش‌تری در نظر بگیرید.

 

اصول تفکر سیستمی چیست؟

اصول تفکر سیستمی چیست ؟ اساس تفکر سیستمی ایجاد اثر دل‌خواه با تصمیم‌های هوشمندانه است. با استفاده از این تفکر و آگاهی از اصولی که آن را هدایت می‌کند، می‌توانید نقاطی را در سیستم کشف کنید که تغییرشان بیش‌ترین اثر را بر کل سیستم می‌گذارد. مهم‌ترین اصول تفکر سیستمی عبارت‌اند از:

  1. سیستم کلی است که شامل دو یا چند قسمت می‌شود. کل از مجموعۀ اجزا بزرگ‌تر است؛
  2. ممکن است تصور شود که سیستم‌ها دارای مرزهای بیرونی واضح (سیستم بسته) یا مرتبط با محیط خود هستند (سیستم باز). دیدگاه سیستم‌های باز واقع‌بینانه‌تر و رایج‌تر است؛
  3. هر سیستمی یک یا چندین هدف دارد که باید آن را در نظر گرفت. اهداف می‌توانند سلسله‌مراتب داشته باشند و هر زیرسیستم می‌تواند بخشی از هدف را دنبال کند؛
  4. اجزا به‌هم پیوسته‌اند. هر قسمت بر رفتار كل اثر می‌گذارد؛ اما چگونگی اثرگذاری اجزا بر كل، به عملکرد قسمت‌‌های دیگر بستگی دارد؛
  5. هر قسمت را می‌توان به زیرسیستم‌هایی تقسیم کرد که به‌عنوان بخشی از کل عمل می‌کنند.

 تفکر سیستمی چه کاربردهایی دارد؟

در جواب به این سوال که تفکر سیستمی چه کاربردهایی دارد باید بگوئیم؛ تفکر سیستمی با کمک در بیان مشکلات، به روش‌های جدید و متفاوت، دامنۀ انتخاب‌های موجود برای حل مسئله را گسترش می‌دهد. درعین‌حال، اصول تفکر سیستمی نشان می‌دهد که هیچ راه‌حل کامل و بی‌نقصی وجود ندارد.

انتخاب‌هایی که خواهید کرد بر قسمت‌های دیگر سیستم اثرگذار است. با پیش‌بینی تأثیر هر اقدام، می‌توانید شدت آن را به حداقل برسانید یا حتی از آن به‌نفع خود استفاده کنید؛ بنابراین تفکر سیستمی امکان انتخاب آگاهانه می‌دهد.

مثلاً مشکلات حمل‌ونقل امروز ما ناشی از انتخاب‌ها و تصمیم‌های دیروز است. بیایید برای درک بهتر موضوع، با هم معضل ترافیک را بررسی کنیم. مسئولان برای حل این مشکل، اغلب به‌شکل خطی فکر می‌کنند: «اگر جاده‌های جدید بیش‌تری ایجاد کنیم، ترافیک از بین می‌رود.» اما آیا واقعاً مشکل به همین سادگی حل‌شدنی است؟

به عکس زیر با دقت نگاه کنید. این نمونه‌ای از تفکر خطی است که بر اساس آن، ساخت جاده‌های جدید ترافیک را کاهش می‌دهد:

ازدحام جاده‌ها شاخص خوبی برای درکِ متوسطِ ​​زمانِ مناسبِ سفر است. هرکدام از ما در ذهن خود می‌دانیم که به‌طور تقریبی، سفری درون‌شهری چه‌قدر باید طول بکشد. اگر برای چندین روز متوالی این زمان افزایش داشته باشد، این گپِ موجود وادارمان می‌کند که برای حل مشکل بر مسئولان شهرداری فشار بیاوریم. طبق نظر آن‌ها، ساخت جاده‌های جدید ظرفیت کلی سیستم ارتباطی را افزایش می‌دهد و وضعیت بهتر می شود (۱). متأسفانه این بهترشدن ادامه‌دار نخواهد بود.

زمان کوتاه‌ترِ سفر باعث افزایش تمایل افراد به استفاده از خودروی شخصی می‌شود. وقتی جاده‌ها مناسب باشند، در اغلبِ مواقع، از خودروی شخصی استفاده می‌کنیم (۲). به‌جای خرید از سوپرمارکت محله، به‌سمت هایپرمارکت، به حومۀ شهر می‌رویم. در نتیجه، میانگین زمان سفر افزایش پیدا می‌کند (۲)، افراد بیش‌تری اتومبیل می‌خرند و دیگر از حمل‌ونقل عمومی استفاده نمی‌کنند (۳). در نتیجه، ترافیک حتی بدتر از قبل می‌شود. در همین حال، درآمد شرکت‌های حمل‌ونقل عمومی کاهش می‌یابد و کیفیت خدمات رو به نابودی می‌رود (۴). این مسئله دوباره باعث افزایش تمایل افراد به استفاده از خودرو می‌شود. وارد مارپیچ نابودی حمل‌ونقل عمومی می‌شویم و با افزایش ترافیک، به‌زودی ظرفیت جاده‌ها تکمیل می‌شود.

 

چه زمانی از تفکر سیستمی استفاده کنیم؟

مشکلاتی که برای مداخلۀ تفکر سیستمی ایده‌آل‌اند، خصوصیات زیر را دارند:

  • موضوع مهم است.
  • مسئله شناخته‌شده و مزمن است.
  • افراد قبلاً سعی کرده‌اند این مشکل را حل کنند؛ اما موفق نبوده‌اند.

چه موانعی بر سر راه استفاده از تفکر سیستمی وجود دارد؟

  1. چون در دورۀ تغییرات سریع زندگی می‌کنیم، غالباً حواسمان با حوادث و مسائل روزمره پرت می‌شود؛ البته به‌طور ذاتی، افراد تمایل دارند روی چیزهایی که در مقابلشان قرار دارد تمرکز کنند؛ مثلاً روی افرادی که کار خود را به‌خوبی انجام نمی‌دهند، بودجه‌هایی که تأمین نمی‌شوند، مسائل لجستیکی که به توجه نیاز دارند. آسان است که گرفتار مسائل جزئی شوید و فراموش کنید که از تفکر سیستمی برای ایجاد راه‌حل استفاده کنید؛
  2. افراد در زمینۀ تفکر سیستمی آموزش نمی‌بینند. تعداد کمی از شرکت‌ها آن را در نظر می‌گیرند. تعداد کمی از مدیرانِ منابع انسانی ارزش آن را می‌دانند. درک تفکر سیستمی اولویت نیست؛ در نتیجه هیچ گفت‌وگویی دربارۀ تفکر سیستمی میان مدیران و کارکنان وجود ندارد؛
  3. حتی اگر حواستان به مسائل جزئیِ روزمره پرت نشود و با تفکر سیستمی نیز به‌خوبی آشنا باشید، طبیعت انسانی این است که از رویارویی با مشکلات ریشه‌دار جلوگیری کند. یکی از مدیران گفت: «برخی مسائل وجود دارند که من به‌زودی آن‌ها را در صندوقچه‌ای برای مدیر بعدی می‌گذارم.»

سازمانتان بدون شک، شامل چندین سیستم است که برای رسیدن به اهدافتان باهم کار می‌کنند. وقتی فقط به یک قسمت از مشکل بپردازید، احتمالاً هرگز راه‌حل بلندمدت را پیدا نمی‌کنید. با مشاهدۀ پویاییِ به‌هم پیوستۀ سیستم، می‌توانید روش بهتری برای انجام کار خود کشف کنید. تا از تفکر سیستمی در کسب‌وکار خود استفاده می‌کنید، تصمیمات آگاهانه‌تری خواهید گرفت و هر تصمیم سازمانی را با توجه به پیامدهای سیستماتیک آن تجزیه‌وتحلیل می‌‌کنید.
مثلاً اگر قصد خرید ابزار تولیدیِ جدیدی را داشته باشید، تفکر سیستمی باعث می‌شود که هزینۀ آموزش کارکنان و زیرساخت‌ها را در نظر بگیرید و سود و زیان این تصمیم را بسنجید. در نهایت، هدف از تفکر سیستمی در کسب‌وکار، کمک به شما برای جلوگیری از اتلاف وقت و هزینه و سایر منابع سازمانی است.

دیدگاهتان را بنویسید