زمان مطالعه: 11 دقیقه

sourcelogo
مدیریت نگرش چیست و چگونه بر رفتارهای فردی، توانایی رهبری و رفتار در محیط کار اثر می‌گذارد؟

مدیریت نگرش یکی از موضوعاتی است که همواره در حیطهٔ رشد و توسعهٔ مهارت‌های فردی مطرح بوده است. درواقع این موضوع، علاوه بر مباحثه دربارهٔ نگرش‌های شخص، به نحوهٔ شکل‌گیری ایده‌ها، افکار و رفتار فرد برمبنای نگرش‌هایش، می‌پردازد. البته بخش دیگری از مباحث این مفهوم نوین در حیطهٔ مدیریت و نسبت آن با رهبری و همچنین روابط و مهارت‌های اجتماعی، جای می‌گیرد. بر اساس همین دیدگاه است که دیموندلب در این مقاله به بررسی همه‌جانبه این مسئله پرداخته است. در این یادداشت از تعریف و مؤلفه‌های نگرش شخصی، اهمیت و نحوهٔ شکل‌گیری آن و همچنین تأثیر آن بر رهبری و رفتارهای فردی حرف خواهیم زد.

نگرش‌های یک شخص چیست؟ ابعاد سازندۀ آن چه هستند؟

برای فهم مدیریت نگرش باید اول آنچه به‌عنوان نگرش یا attitude شناخته می‌شود را واضح کنیم. نگرش به مجموعه‌ای از عواطف، باورها و رفتارها نسبت به یک شی، شخص، چیز یا رویداد خاص اطلاق می‌شود. نگرش‌ها غالباً نتیجه تجربه یا تربیت هستند و می‌توانند تأثیر زیادی بر رفتار بگذارند. مهارت شما در مواجهه با چالش‌های زندگی غالباً با نگرشی که دارید شکل می‌گیرد. از طرفی ابعاد نگرش در روانشناسی غالباً با دسته‌بندی زیر صورت‌بندی می‌شوند:

  • شناختی (Cognitive): بعد شناختی بر اساس دانشی است که به دست می‌آوریم. این دستاورد می‌تواند از طریق آموزش و حتی ارائه آموخته‌ها به دیگران حاصل شود.
  • رفتاری (behavioural): این بعد از تجربه و رفتارمان در محیط‌های گوناگون حاصل می‌شود و روی مواجههٔ ما با موقعیت‌های گوناگون تأثیرگذاری زیادی دارد.
  • عاطفی (emotional): این بعد ارتباط دارد با مؤلفه‌های احساسی و از مواجههٔ عاطفی با تجارب زیسته ناشی می‌شود. می‌توان گفت این مولفه ارتباط زیادی با ناخودآگاه ما دارد و آگاهی ما همواره سعی می‌کند آن را مدیریت کند.

مسلماً این سه بعد جدا از یکدیگر نیستند. این یعنی نگرش هم‌زمان تمام این مؤلفه‌ها را در خود دارد. مدیریت نگرش زمانی ممکن می‌شود که هر سه مؤلفه بالا را هم‌زمان مدنظر داشته باشیم. از طرفی یک نگرش می‌تواند دارای ارزیابی مثبت یا منفی از افراد، اشیا، رویدادها، فعالیت‌ها و ایده‌ها باشد.

اهمیت مدیریت نگرش چیست؟

پاسخ به پرسش «چرایی اهمیت مدیریت نگرش» به شناخت جایگاه آن در وجود انسان وابسته است. ما شنیده‌ایم که نگرش، شخصیت یک انسان را تعریف می‌کند. به گفته وینستون چرچیل «نگرش چیز کوچکی است که تفاوت زیادی ایجاد می‌کند». این یعنی اگر می‌خواهید خود را به شیوه‌ای منحصربه‌فرد توسعه دهید، باید مراقب نگرش‌تان باشید. نوع نگرش ما نسبت به زندگی است که واقعیتمان را تعیین می‌کند. نگرش همچنین مثل یک نقطه کانونی است که باعث همسوسازی اهداف می‌شود. با این اوصاف است که می‌توان اهمیت مدیریت نگرش در نسبت با شکل‌دهی به زندگی را در 3 بعد زیر خلاصه کرد:

  1. ایجاد تفاوت‌های منحصربه‌فرد در شخص به‌منظور توسعه فردی او
  2. مشخص‌کردن واقعیت فرد و انسجام‌بخشی به شخصیتش در نسبت با موقعیت‌های متفاوت

مدیریت اهداف و همسویی آنها در جهت موفقیت فردی

نگرش ما همچنین تعیین می‌کند که چگونه در برابر مشکلات واکنش نشان می‌دهیم، چگونه توانایی رشد و یادگیری پیدا می‌کنیم و چطور توانایی غلبه بر چالش‌ها و ایجاد پیوند با دیگران را خواهیم یافت. پس مدیریت آن یعنی مجهزسازی خود در نسبت با موقعیت‌های برنامه‌ریزی‌شده و صدالبته شرایط غیرقابل‌پیش‌بینی.

همچنین باید به این جمله یکی از مهم‌ترین فیلسوفان آمریکایی قرن بیستم و از پیشتازان عمل‌گرایی (پراگماتیسم) اشاره کرد که می‌گفت: «نگرش‌داشتن به‌هیچ وجه با آگاهی‌داشتن از یک نگرش توسط فرد یکی نیست». این یعنی صرف دانش دربارهٔ نگرش‌های خاص باعث نمی‌شود شما بتوانید دارای دیدگاه‌های منحصربه‌فرد بشوید. این یعنی پرورش یک نگرش مشخص مربوط می‌شود به فراگیری و اجرای مهارت‌هایی که به‌واسطهٔ آنها باید افکار، رفتار و ایده‌هایتان را مدیریت کنید.

نحوه شکل گیری نگرش چگونه است؟

در بحث مدیریت نگرش همیشه این پرسش مطرح می‌شود که «نگرش‌ها چگونه شکل می‌گیرند و رفتار ما را می‌سازند؟» برای پاسخ به این سؤال وسوسه‌انگیز است که فکر کنید نگرش‌ها، ارزیابی‌های واضح و مشخصی از خود هستند که افراد به‌راحتی می‌توانند آن را بیان کنند. اما واقعیت این است که بیان اکثر نگرش‌ها دشوار است چون آنها ثابت نیستند و جدا از زمینهٔ اجتماعی ما وجود ندارند. ما همیشه در حال تجربهٔ دنیا هستیم و در معرض موقعیت‌های متفاوت و ناهمگون قرار می‌گیریم. این وضعیت، تغییر مداوم نگرش را باعث می‌شود. وقتی دنیا را تجربه می‌کنیم، افکار و عواطف در نگرش‌ها جمع می‌شوند و اینها بر رفتار ما تأثیر می‌گذارند. نگرش‌ها به مرور زمان در معرض محرک‌ها قرار می‌گیرند و ارزیابی می‌شوند. بنابراین قضاوت زودگذر نیستند، بلکه دیدگاه‌های آموخته‌شده‌اند. در همین راستا محققان پیشنهاد کرده‌اند که نگرش به چهار دلیل اصلی شکل می‌گیرد:

  • سود: ما تمایل داریم که نگرش‌های مثبتی نسبت به چیزهایی ایجاد کنیم که منجر به سودهای قابل لمس می‌شوند و نگرش‌های منفی داریم نسبت به چیزهایی که آنها را به‌عنوان ضرر تصور می‌کنیم.
  • دانش: نگرش‌ها با ارائه چارچوبی برای ارزیابی پدیده‌ها، به ما کمک می‌کنند تا جهان اطراف خود را درک کنیم و بشناسیم.
  • ارزش: ما نگرش‌هایی را در خود شکل می‌دهیم که ارزش‌های ما یا مجموعهٔ اجتماعی‌مان را منعکس می‌کنند.
  • دفاع از خود: مکانیسم‌های دفاع از خود یا همان ego defense mechanisms همیشه در انسان فعالند. این مکانیسم‌ها درواقع الگوهای رفتار محافظتی هستند که برای دفاع از ما در مقابل آنچه اضطراب‌برانگیز است، طرح‌ریزی شده‌اند. ما اغلب نگرشی را اتخاذ می‌کنیم تا خود را از هر چیزی که احساس عزت‌نفس‌مان را تهدید می‌کند، نجات دهیم.

درواقع هم این چهار بعد از یکدیگر جدا نیستند بلکه می‌توانند یکدیگر را تقویت کنند یا حتی می‌توانند در مقام علت همدیگر قرار بگیرند. مهم این است که این 4 بعد را به‌صورت سنجیده، مدیریت کنیم.

نگرش چگونه شیوۀ رهبری را تحت تاثیر قرار می‌دهد؟

بهترین کسی که می‌تواند به روشن‌شدن تأثیر مدیریت نگرش بر رهبری کمک کند، جان مکسول، نویسنده و سخنران آمریکایی است که کتاب‌های بسیاری درزمینهٔ رهبری نوشته است. او قاطعانه به نگرش به‌عنوان عامل اصلی خلق یا نابودی یک رهبر اشاره می‌کند. به نظر او رهبران بزرگ می‌دانند که نگرش مناسب، فضای مناسب را ایجاد و این فضا پاسخ و واکنش‌های مناسب دیگران را امکان‌پذیر می‌کند. مکسول همچنین به تأثیر نگرش و دیدگاه‌های بد روی رهبری هم پرداخته است. به نظر او نگرش بد می‌تواند شما و افرادی که هدایت می‌کنید را از بین ببرد. درواقع نگرش‌های خوب در یک تیم موفقیت تیم را تضمین نمی‌کند، اما نگرش‌های بد خرابی آن را تضمین می‌کند.

در حالت کلی هم یک نگرش می‌تواند شامل ارزیابی مثبت یا منفی از افراد، رویدادها یا چیزها باشد. نگرش‌ها در محل کار نقش مهمی دارند و تأثیر شما را به‌عنوان یک رهبر تعیین می‌کنند. از طرفی ارزش‌های رهبران از نگرش آنها در مورد خود و پیروانشان ناشی می‌شود. بر این اساس نگرش مثبت یا منفی به طور قابل توجهی به خودپندارۀ رهبران بستگی دارد. خودپنداره به مجموعه نگرش‌هایی که در مورد خود داریم گفته می‌شود و شامل عنصر عزت نفس است. فردی با خودپنداره مثبت از عزت نفس بالایی بهره می‌برد در حالی که فردی با خودپنداره منفی از عزت نفس پایینی برخوردار است. رهبرانی که دارای خودپنداره‌های مثبت هستند، در همه شرایط موثرترند. رهبران دارای خودپنداره منفی، ناامن و دارای عزت نفس پایین هستند و غالباً ناخواسته محیط‌هایی را ایجاد می‌کنند که رشد و پیشرفت افراد را محدود می‌کند.

نحوهٔ ارتباط رهبران با همراهان خود نیز به‌طور قابل‌توجهی به نگرش آنها در مورد دیگران بستگی دارد. سبک رهبری عمدتاً بر اساس ایده‌ها و احساساتی ایجاد می‌شود که یک رهبر در مورد دیگران دارد. پس اینجا هم مدیریت دیدگاه روی مدیریت سایر افراد تأثیر می‌گذارد و اینجاست که مشخص می‌شود آیا یک مجموعه می‌تواند به سمت رشد و تغییرات مثبت برود یا خیر.

پنج نگرش در محیط کار که هر فردی باید آنها را کسب کند

مدیریت نگرش در محیط کار به‌اندازهٔ مهارت و تجربه مهم است. درواقع زمانی تجربه کاری و مهارت می‌توانند در یک مجموعه جریان مثبت ایجاد کنند که با یک نگرش مثبت حرفه‌ای همراه شوند. در حالت کلی پنج نگرش اصلی وجود دارد که هر فردی باید آنها را در محیط کار داشته باشد:

  • احترام به دیگران: احترام در محل کار فقط به‌نحوه تعامل کارکنان با مدیریت محدود نمی‌شود. تعامل با دیگر همکاران، همراهی با مشتریان، تحمل نظرات و انتقادات دیگران، طرح ایده‌های خود بدون بی‌توجهی به سایرین هم از جمله مواردی است که احترام حرفه‌ای به دیگران را شامل می‌شود.
  • شوق به زندگی: آموختن مهارت‌ها و ایده‌های جدید، پیگیری مشتاقانه پروژه‌ها، همکاری و همراهی در کارها و تمایل به رشد در مجموعه، در شوق به زندگی ریشه دارند.
  • تعهد به کار: پایبندی به مواضع خاص خود هم‌زمان با تعهد به اهدافِ مجموعه، یک نگرش نیرومند در فرد را نشان می‌دهد. همچنین ارائهٔ ایده‌های جدید برای پیشرفت هر چه بهتر سازمان، از نگرشی متعهدانه ناشی می‌شود.
  • ایده‌های نوآورانه و یافتن راه‌های جدید: فردی با نگرش نوآورانه از تلاش برای یافتن راهی متفاوت برای انجام کارها پرهیز نمی‌کند. این فرد خارج از چارچوب فکر می‌کند و روش‌های جدیدی را برای انجام کارهای موجود و دستیابی به اهداف می‌سازد.
  • مفیدبودن برای دیگران: یک نگرش مفید در محل کار می‌تواند به شکل‌های مختلفی بروز داشته باشد. برای مثال فرد می‌تواند در تعامل با مشتریانْ برای خودش و مجموعه ارزش‌افزایی کند و در همراهی با همکارانْ باعث پیشرفت حرفه‌ای خود و مجموعه شود.

می‌توان 5 مورد بالا از عناصر ضروری مدیریت نگرش در محیط کار دانست. اگر از هر 5 مورد برخوردار هستید باید همیشه آنها را بهبود دهید اما اگر بعضی از آنها را ندارید باید آنها را بیاموزید و تمرین کنید. درواقع این موارد در دستهٔ مهارت‌های فردی‌ای قرار می‌گیرد که درنهایت منجر به توسعهٔ فردی شما خواهد شد.

رفتارهای فردی چگونه با نگرش شکل می‌گیرند؟

مدیریت نگرش می‌تواند باعث مدیریت رفتارهای ما هم بشود. می‌دانید که رفتارهای فردی از یک شخص به شخصی دیگر بسیار متفاوتند. بر همین اساس بهتر است برای شناسایی اثر نگرش بر رفتار 3 نوع مختلف نگرش افراد از نظر روانشناسی را در نظر بگیریم و بر اساس هر کدام از آنها طیف تاثیرات را بررسی کنیم:

  • نگرش مثبت: نگرش مثبت با جهت‌دهی هدفمند بر سایر رفتارها تأثیر می‌گذارد. برای مثال، شخصی که نگرش و طرز فکر مثبتی دارد، هر چقدر رفتار یا دیدگاه بد ببیند، به دنبال چیزهای خوب شخص دیگر خواهد بود. این افراد به طور کلی به موانع زندگی اهمیتی نمی‌دهند. آن‌ها مهارت‌های خود را همیشه پرورش می‌دهند و تقریباً بر هر چیزی و هر چیزی که سر راهشان قرار گیرد، غلبه می‌کنند. نگرش مثبت درواقع نقطه تقاطع انواع رفتارها و احساسات مثبتی مثل موارد زیر است: اعتماد به نفس بالا، احساس شادمانی و تلاش برای ساخت یک ذهن شاد، صمیمیت و خلوص فردی و درنهایت عزم راسخ.
  • نگرش منفی: نگرش منفی چیزی است که هر شخصی باید از آن اجتناب کند. افراد دارای نگرش منفی، نکات خوب زندگی را نادیده می‌گیرند و فقط به این فکر می‌کنند که آیا شکست می‌خورند یا نه؟ آن‌ها اغلب با فرار از این وضعیت راهی برای خروج از شرایط سخت پیدا می‌کنند. آن‌ها اغلب خود را با افراد دیگر مقایسه می‌کنند و فقط چیزهای بد را در آنها پیدا می‌کنند. عصبانیت، شکاکیت و ناامیدی از ویژگی‌های رفتاری یک فرد با نگرش منفی است.
  • نگرش خنثی: در این نوع نه شک و نه امیدواری وجود ندارد. این افراد معمولاً مشکلات زندگی را نادیده می‌گیرند یا منتظر می‌مانند تا فرد دیگری مشکلاتشان را حل‌وفصل کند. آن‌ها عموماً زندگی کرخت و بی احساسی دارند انگار به هیچ چیز فکر نمی‌کنند. افرادی با نگرش خنثی هرگز نیازی به تغییر خود احساس نمی‌کنند زیرا می‌توانند به سادگی با روشی که هستند زندگی کنند.

ما برای تطبیق‌دادن خود با شرایط جدید و همواره پویاماندن، نیاز داریم که تغییر کنیم. تغییر هم زمانی نتیجهٔ مثبت خواهد داشت که قادر باشیم با مدیریت نگرشْ نگاهمان به خود، دیگران و موقعیت‌های زندگی را تغییر دهیم. بر همین اساس با اجرای شیفت‌های نگرشی که ما را در سطح هوشیاری بالاتری نگه می‌دارند، با گذشت زمانْ تحول مثبت به عادت ناخودآگاهمان تبدیل می‌شود. در نتیجه ناخودآگاه ما هم سطح هوشیاری بالاتری را حفظ می‌کند. با این وصف است که می‌توان گفت تغییر نگرش و مدیریت آن همیشه ممکن خواهد بود. فقط کافی است در این راهْ به توسعۀ فردی و تغییرات مثبت در خود اقدام کنیم.

درسنامه بعدی درسنامه قبلی

دیدگاهتان را بنویسید